ستاره
تورا من چشم در راهم
|
|
|
نوشته شده در تاريخ 88/10/07 توسط حامد
|
امروز عزاداران حسيني در شهر اراک که براي احياء مراسم شام غريبان در
خيابان عباس آباد (طالقاني) روبه روي حرم مطهر امام زادگان عبدلله و آمنه
خاتون گرد آمده بودند با برخورد شديد نيروهاي انتظامي رو به رو شدند که
موجب اعتراض يکپارچه مردم شد.در اين درگيري ها مردم با سر دادن شعارهايي
نظير(_ابوالفضل علمدار ديکتاتورو برش دار و_ يا حسين مير حسين)نشان دادند
که از آشورا و ازشهادت امام حسين (ع) درس آزادي و آزادگي گرفته اند.
البته با توجه به شناختي که شخصا از اين.... پيدا کردم پيش بيني ميکنم که اين جنبش کم سابقه ي سبز حسيني رو به شکل ديگري مثلا تجمع کمرنگ مخالفان انقلاب ويا توهين به آشورا و اسلام (و يا اينکه بيشتر بهش آب و تاب بدن و به جاي اغتشاشگر و عاملان فتنه بگن دشمنان امام حسين که تاثير بيشتري داشته باشه و آمه پسندتر باشه)بازتاب کنند .همچنين فکر ميکنم با تبليغات بسيار زياد مبني بر انجام تظاهرات بر ضد دشمنان امام حسين در روز جمعه و بعد از مراسم نماز جمعه انسان هاي ساده و زودباور و نا آگاه رو دنبال خودشون توي خيابونا بکشن که به قول معروف با اين حرکت مردمي بتونن خوشونو گول بزنن و باز هممثلا خودشونو تثبيت کنند امشب اين ....ها براي سزکوب مردم حتي مقدسات و باورهاي اعتقادي رو هم به بازي گرفتند و با هدايت دسته هاي عزاداري بين مردم سعي کردند که به وسيله ي آلت قرار دادن اين عزادارها از اعتراضات مردمي به نفع خودشون سود جويي کنند که مردم با رعايت سکوت هنگام مواجهه با هيئت ها و يا فرياد شعار هايي که يادآور رشادت ها و دليري هاي حضرت ابوالفضل عباس و امام حسين (ع) بود همدلي خودشونو با اهل بيت و همچنين مخالفت خودشونو با اين .... ها نشون دادن لباس شخصي ها و فعالان پايگاههاي مثلا بسيج در بين مردم براي جاسوسي و چاپلوسي و ... کاملا مشهود بودند که بعد از مدتي به طور وحشيانه اي به مردم هجوم اووردن و با گاز اشک آور و اسپري فلفل سعي کردند معترضان رو پراکنده کنند که موفق به اين کار نشدند سپس يگان هاي ويژه ي سپاه وارد عمل شدند چند نفر دستگير شدند خيلي ها هم زير پوتين و باتون برقي ياد مظلوميت شهداي واقعه کربلا را زنده کردند. در بين عزاداران معترض صحبت از قيام براي بيست و دوم بهمن بود يکي از رنج کشيده هاي پا به سن گذاشته ميگفت نبايد بگذاريم اين ...ها با خواندن لالايي هاي زيبا مردم را خواب نگه دارند او ميگفت اين تجمع پر شور حتي در دوران انقلاب هم سابقه نداشته .در بين جوانتر ها صحبت از پاسداري از خون شهداي امروز و ديروز تهران و مرگ مشکوک حضرت آيت الله العظمي منتظري مرجع عاليقدر شيعه و عملکرد مشکوک تر رسانه ها در بازتاب اخبار و اطلاعات اين بود البته بايد متذکر شد که محرک اين مردم براي اعتراضات .نيروهاي دولتي و انتظامي و بسيج بودند که از ابتداي مراسم شام غريبان سعيشان در پراکنده کردن عزاداران حسيني بود که صدالبته با عکس العملبالقوه و صريح و سريع و باشکوه مردم ختم شد (ما گرفتار سنگيني سکوتي هستيم که گويا قبل از هر فريادي لازم است)
نوشته شده در تاريخ 88/10/06 توسط حامد
|
زیبا... به خدا قسم که در نگاه تو من تا خدا پیش میروم این اعتقاد به خدا به خدا از تو میرسد وگرنه... بی تو من کافرم به خدا به خدا قسم آیت الله منتظری یک حقیقت همیشه زنده است.
قربونت برم امام حسین میفهمم که چقدر از دست این کارهای ما ناراحت میشی!... نوشته شده در تاريخ 88/10/01 توسط حامد
|
گفتم با من باش گفت با کسی هستم راهی قبرستان شدم آنجا جای مرده هاست نوشته شده در تاريخ 88/09/27 توسط حامد
|
انقدر دوستت دارم که نمیدانم چه... گوش کن چشمانم در چهار دیواری پلکهایشان فریاد میکشند که زیبا... به چه چیز مینگری که اینگونه در خیل خیال خاطرات خوش خویش خاموش شده ای؟ آیا میدانی اکنون چه لذت فجیهی در تماشای چشمان توست؟... زیبا... آیا زیبا نیست که در اوج ده هزار پایی غرور -غرور ارزشمندی که زاده ی چشیدن سختی های زندگیست- برای شروع صادقانه ی داستان عشق جوانی خود با سر به سنگی که پیش پای توست فرود آیم و نمیرم؟... آه که تو چقدر زیبایی زیبا تو بگو... تو بگو که من چکنم؟... آری... نه... اول خود را جای من بگذار و بعد خودت را هم در دید خود حالا بگو بگو که من چکار کنم؟... پس دیدی که بیخود نیست که نمیتوانم برگردم فقط میخواهم بدانی انقدر دوستت دارم که نمیدانم چه...
نوشته شده در تاريخ 88/09/12 توسط حامد
|
کافيست ديگر ميروم ميروم از اين رزالت گاه سوي سرکشي ميروم من با شتاب انتهاي راه من عشق است و انس ومعرفت مقصد من آنجاست آنطرف تر از دوراهيه رورويي انتهاي خفت بعد بلوار ريا پشت ديوار غم جنب شادي و نکوهش روبروي لبخند وکنار دستهاي مهربان يارم مقصد من آنجاست خانه ام در اينجا مجلس بزم کلاغ و رقص مار و نوش زالو صفتان و خنده ي کفتار و عشوه ي بوزينست کافيست ديگر ميروم مقصد من آنجاست نوشته شده در تاريخ 88/09/08 توسط حامد
|
من چه هستم تو بگو اي خود من من نه جسمم و نه روح بوده ام قبل خدا زاده ي شوقم و عشق حسي از شهوتم و در قناعت مسرف من فقط احساسم کاملا پوچم و بي ارزش و هيچ ـ گاهی در بند رهایم کامل عاقلم لوده ام شوخم و گرم گاه من جانی ام و زاهد و عابدم و خواجه و شیخ میروم سوی هدف ساده ام پاکم و بي آلايش مردي يکدستم و صاف و لوتي کمکي افسردم ممتدم هم زيان خاطري آذرده من ته شککم آنچه گفتم ذره اي از من بود منطقي بي منطق
نوشته شده در تاريخ 88/09/07 توسط حامد
|
مدتي با ننوشيده ام و بيمارم زاهد گوشه نشين گاه به ميخانه بيا من چو پروانه به شمع يار سوزم کعبه ي ما يارست به طواف برخيزيد تو بزن حرص بهشت سر بکوب بر سر مهر
نوشته شده در تاريخ 88/09/01 توسط حامد
|
من فقط راوي اشعار خودم هستم و بس
نوشته شده در تاريخ 88/08/27 توسط حامد
|
اين درود آخر به سر آمد اکنون
نوشته شده در تاريخ 88/08/18 توسط حامد
|
پشت دريا اينجاست
نوشته شده در تاريخ 88/08/07 توسط حامد
|
متوحش بود و ميدويد و زير لب چيزي را زمزمه ميکرد به جز چند صفحه که کمتر از 10 برگ بود چيزي ننوشته بود احساس خوشايندي را در نوک پاهايش و انگشت دستانش حس ميکرد که به او آرامش ميداد بوسه اي زيبا. بوسه اي که هميشه دوست داشت همچون آنرا به عشقش هديه دهد پایان. خیلی دوست داشتم جای اون بودم اما ... نوشته شده در تاريخ 88/08/02 توسط حامد
|
قاتل هموطنان من کيست؟ قاتل هموطنان من کيست؟ قاتل هموطنان من کيست؟ قاتل هموطنان من کيست؟ قاتل هموطنان من کيست؟ باور سبز بيا,جايت اينجا خاليست
نوشته شده در تاريخ 88/07/22 توسط حامد
|
تو شبهاي نا اميدي چه عجب که مارو ديدي تو مثل قناري بودي من مثل سايه ي مجنون (بيد مجنون) من از اين پايين ميديدم تو رو مست و بي غم و درد انقدر بزرگ شدم من که ديگه چمن کمم بود شب رسيد و سايه ي من همه ي دنيا رو پر کرد جز سياهي و ستاره پشت ابرا اثري نيست
نوشته شده در تاريخ 88/07/12 توسط حامد
|
وطن يعني جان کندن پي نان وطن يعني زباله دوني چين (وطن يعني صف شيرو صف نان)
وطن یعنی فراری بودن از دین
وطن يعني الگوها به اجبار
وطن يعني جواب ما گلوله وطن يعني فروش سهم بنزين وطن يعني ستون تخت جمشيد وطن يعني معتادان گمنام
نوشته شده در تاريخ 88/07/06 توسط حامد
|
اي احمق پر قدرت . ما با تو نمي آييم ما نور شديم در اين. تاريکي مطلق گون کم خون بخور اي زالو. از لاوک پروانه ما در تو نمي بينيم.آن چيز که خودت بيني آن چيز که من ديدم. جور دگرم گفتي امروز از آن ماست. خانه ي تو ديروز است نوشته شده در تاريخ 88/06/29 توسط حامد
|
ديشب خود نويسم
نوشته شده در تاريخ 88/06/15 توسط حامد
|
آه اگر شب گير تاريکي نبود
نوشته شده در تاريخ 88/06/09 توسط حامد
|
کام من جاي لبان سرخ تو دود ودم است چند ذغال داغ هم برروي تنگي همدم است
قلقل آب درصماعم جوشش آواز توست بعد مصرف هم تهوع پانسمان دردم است
از جبينم آب بر زلفم سرازير مي شود من ز شعلت آتشم هرچند بي تو سردم است
از خودم مي پرسم ايا جام من اينگونه بود اين همان ساقي که مي را من ز او پيمودم است
باده ام دزديده شد برذکر هر ناکس سلام اين اسيد تلخ شرابي که مستش بودم است
همچو اين دل سوخت بر من کام قليان وذغال شکر فردا ميکنم و من به نور اميدم است
نوشته شده در تاريخ 88/06/06 توسط حامد
|
بي نهايت زيبا
|
|